واژه­ها و اصطلاحات علوم اجتماعی (پیش دانشگاهی

با تشکر از:دکتر سلیمان میرزایی –  سرگروه علوم اجتماعی استان گیلان

مقدمه


از رنج­های علوم انسانی، یکی هم ابهام و بی‌دقتی در به‌کارگیری اصطلاحات است، به‌گونه‌ای ‌که گاه برداشت نادرست یک اصطلاح ممکن است موجب بحث­های بی‌ریشه و محاجات بی‌ربط گردد. برای ایجاد صراحت و شفافیت در موضوع پژوهش­ها و ایجاد همخوانی و هماهنگی بیشتر در متون علمی، کاملاً بدیهی است که واژه‌شناسی رکن اولیه و کلید ورود به مباحث خواهد بود؛ چنانکه بدون سعی در واژه‌شناسی علم، به‌ویژه در علوم انسانی، نه‌تنها محور اصلی پژوهش ها دستخوش اخلاط و اغلاط بیهوده می‌گردد، بلکه گاهی نتیجۀ مطالعات علمی را به ‌قدری از یکدیگر دور می‌کند که نمی‌توان باور کرد این ‌همه اختلاف در زاویۀ دید و بینش علمی، صرفا از کم‌ اهمیت‌ دانستن تحلیل اولیه واژگان کلیدی پژوهش­ها ناشی شده باشد. یک واژۀ علمی، صرف‌نظر از ریشه‌یابی زبانشناسانه و نیز تعاریف متعدد فرهنگ‌نامه‌ای، در هر شاخۀ علمی کاربرد خاص خود را دارد که ضرورت توجه بایسته به آن، به‌ویژه به هنگام عاریت‌گیری کلمه و یا ترجمه، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. اخیراً در متون فارسی، به‌ویژه در متون مربوط به علوم اجتماعی و سیاسی، واژه­های بسیاری کاربرد یافته است اما به‌نظر می‌رسد درک چندان واحد و مشترکی از این کلمات، که توأم بر آگاهی متقن علمی باشد، وجود ندارد. مقاله پیش‌رو، سعی می‌کند مفهوم دقیق واژه­های بکار رفته در کتاب علوم اجتماعی پیش دانشگاهی را ارائه دهد، اما مطمئناً این واژه­ها تنها موردی نیستند که چنین کوششی را می‌طلبد و لذا بایسته است که همکاران عزیز، در این زمینه، توجۀ خاصی را به چنین واژگانی مبذول دارند تا از تشتت فکری در عرصه‌های علمی و فرهنگی جامعه جلوگیری شود.

استبداد (Despotism): استبداد از ریشۀ یونانی به معنای آقا و ارباب گرفته شده است. مستبد (Despot)، حاکمی است خودکامه؛ که قدرتش مطلق، بی‌حد و حصر و فاقد کنترل می‌باشد. استبداد بر حکومت سلطه‌جویی دلالت دارد که هیچ چیز قدرت خودکامه‌اش را محدود و متوقف نمی‌سازد؛ چنانچه قدرت استبدادی با اعمال زور به حفظ خود می‌پردازد و به صورت حکومتی جبار در می‌آید. این اصطلاح معمولاً در جهت توصیف اقتداری که مشروعیتش مورد قبول همگان نیست به کار می‌رود و از استبداد دولت یا استبداد انقلابی یا استبداد اخراب سخن به میان می‌آید.

استبداد اعم از اینکه حاکمیت از طرف فرد، یا جمعیتی کوچک یا بزرگ باشد و یا اینکه حکومت در ید اختیار رئیس قوۀ مجریه باشد، چون دخالت و نظارت مردم در حکومت را برنمی‌تابد، بدان حکومت مطلقه یا حکومت نیز استبدادی می‌گویند. استبداد يا نظام خودكامگي؛ نوعي از حكومت كه در آن فرمانروايان تحمل اندك يا هيچ‌گونه  مخالفت عمومي را ندارند و عموماً نمي‌توان آنها را با وسايل قانوني از مقام خود بركنار كرد.

استثمار(Exploitation): رابطۀ اجتماعی يا نهادی که در آن یک طرف با اتکا به توازن قدرت، از طرف مقابل بهره کشی می­کند.(گیدنز ،1386ص966)

استعمار (Colonialism) : در لغت به معنای «طلب عمران و آبادانی» است و در اصطلاح فرایندی است که طی آن کشورهای غربی نقاط دیگری از جهان را که دور از سرزمین مادری خودشان بود تحت حکومت خویش درآوردند و از ثروت و منابع آن کشورها به نفع خود استفاده کردند.(گیدنز ،1386ص988). استعمار:تسلّط اقتصادي و سياسي رسمي يك ملّت قدرتمند بر ملّت ديگر كه در نتيجۀ آن كشور تحت سلطه به مالكيّت كشور غالب در مي‌آيد.

استعمار نو (Neocolonialism): تحت سلطه قرار گرفتن اقتصادي و سياسي بعضي از جوامع بطور غير رسمي توسط جوامع ديگر بطوري كه سلطه گران قادر به استثمار منابع نيروي انساني سلطه پذيران براي مقاصد خود مي­باشند. امپریالیسم (Imperialism): این واژه را معمولاً در فارسی به « امپراتوری» ترجمه می­کنند و در تعریف اصطلاحی آن به حکومت امپراتور مخصوصاً اگر خود سر و مستبد باشد اشاره می­کند. در قرون جدید این اصطلاح اشاره به آن دسته از کشورهای اروپایی دارد که تسلط خود را بر سرزمین های آسیایی و آفریقایی گسترش دادند. (گولد،1376ص94-93).

انقلاب(Revolution): دو دسته از تعاریف در خصوص انقلاب مطرح شده است یکی تعریف انقلاب از لحاظ لغوی و دوم تعریف انقلاب از نظر کاربرد و اصطلاح.

تعریف انقلاب از نظر لغت: واژۀ انقلاب که به زبان فارسی به آن انقلاب می­گویند و در زبان انگلیسی به آن Revolution گفته می­شود و در زبان فرانسه همین واژۀ انگلیسی به کار برده می­شود اما تلفظی متفاوت دارد و در زبان عربی نیز الثوره اطلاق می­گردد.

واژۀ انقلاب برگرفته از واژۀ قلب است. که قلب دارای معانی متعددی است. یکی به معنای مرکز و کانون هر چیز دوم به معنای عضو اصلی بدن است سوم به معنای ذهن و خاطر چهارم به معنای تحول و دگرگونی

هر گاه به این واژه به باب انفعال می­رود واژۀ انقلاب پدید می­آید که در اینجا نیز انقلاب دارای معانی متعددی است.

1- به معنای تحولات روحانی و نفسانی در علم عرفان

2- به تحولات آب و هوایی که در اثر گردش سیارات پدید می­آید انقلاب می­گویند مانند انقلاب بهاری و یا زمستانی.

ت­ها برای آنکه برنامه­های خود را بزرگ جلوه دهند و بر روی آنها تبلیغات نمایند واژۀ انقلاب را به کار می­گیرند، مانند انقلاب سفید شاه و ملت.

4- گاهی به تحولات و دگرگونی­های کم نظیر یا بی­نظیر در یک پدیده را انقلاب می­گویند مانند انقلاب صنعتی یا انقلاب اطلاعاتی هیچ کدام از این معانی مد نظر ما نمی­باشد. در تعریف دیگر انقلاب را به تحولات و دگرگونی­های سیاسی اجتماعی در درون یک کشور اطلاق می­کنند. لذا به لحاظ لغوی بیشتر این تعریف مد نظر می­باشد.

بنابراین، در یک جمع بندی باید گفت میان پژوهشگران و محققان در خصوص تعریف لغوی انقلاب چندان اختلاف نظر وجود ندارد اما اختلاف عمده در تعریف کاربردی یا اصطلاحی انقلاب است.

تعریف کاربردی یا اصطلاحی انقلاب: برخی معتقدند انقلاب عبارتست از تغییر در رژیم سیاسی یک کشور برخی دیگر تغییر در رژیم را کافی نمی­دانند و معتقدند علاوه بر تغییر در رژیم باید تحولات عمیق اقتصادی نیز بوجود آید تا یک انقلاب پیدا شود. برخی دیگر علاوه بر آن دو باید تغییرات فرهنگی و اجتماعی نیز در کنار تغییرات سیاسی و اقتصادی ایجاد شود تا بتواند به آن انقلاب گفت و در نهایت برخی دیگر معتقدند علاوه بر همۀ این عوامل انقلاب باید بعد بین المللی نیز داشته باشد یعنی مناطق هم جوار یا نظام بین الملل را تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین مشاهده می­شود که در تعریف اصطلاحی انقلاب اتفاق نظر وجود ندارد.

انقلاب صنعتی(Industrial Revolution)  : عبارتست از دگرگونی‌های بزرگ در صنعت، کشاورزی، تولید در اوسط قرن هجدهم از انگلستان آغاز شد. در اینکه این رشته تحولات را می توان انقلاب صنعتی نامید اختلاف نظر وجود دارد . واژۀ انقلاب به دگرگونی­های ناگهانی اطلاق می شود، در حالی که این تحولات صنعتی به هیچ وجه ناگهانی نبودند. حتی بعضی از محققین تنها این تحولات را مختص به صنعت نمی­دانند و معتقدند که این تحولات دارای جنبه‌های اجتماعی و فکری نیز بوده­اند.

اومانیسم (Humanism) به معناى بشر گرایى و بشرمحورى است. در تفکر اومانیسم، انسان، جایگاه خدا را غصب مى­نماید و خود را او مى­داند. در لاتین (Human) هیومن یا اومان، به معناى بشر یا انسان است.»

پست مدرنیسم (postmodernism): از لحاظ لغوى Post بیشتر تداوم جریانى را ثابت مى­کند، و پست مدرنیسم به معناى پایان مدرنیسم نیست، بلکه نقد مدرنیسم و تداوم جریان مدرنیسم مى­باشد. این اصطلاح در زبان فارسى به فرانوگرایى، یا نوگرایى، پسامدرنیسم و فرامدرنیسم و... ترجمه شده است.

شاید بتوان بطور فهرست وار ویژگی­ها و خصوصیات ذیل را براى پست مدرنیسم بیان نمود:

1 - در روانشناسى منکر فاعل عاقل و منطقى؛

2 - نفى دولت به عنوان سمبل هویت ملى؛

3 - نفى ساختارهاى حزب و اعمال سیاسى آنها؛ به عنوان کانال­هاى یگانگى و تصورات جمعى؛

4 - ترفیع و ترویج نسبى بودن اخلاقیات؛

5 - مخالفت با قدرت یا بى اساسى دولت متمرکز ؛

6 - مخالفت با رشد اقتصادى به بهاى ویرانى محیط زیست؛

7 - مخالفت با حل شدن خرده فرهنگ­ها در فرهنگى مسلط؛

8 - مخالفت با نژاد پرستى؛

9 - مخالفت با نظارت بوروکراتیک بر تولید؛

10 - زیر سؤال بردن همه برداشت­هاى اساسى مورد قبول اجتماع؛

11 - شک نسبت به عقل انسان و رد عقلگرایى و طغیان همه جانبه علیه روشنگرى؛

12 - مخالف برنامه ریزى سنجیده و متمرکز با تکیه بر متخصصان؛

13 - به رسمیت شناختن نسبیت گرایى (relativism)،

14 - اعتقاد به پایان یافتن مبارزه طبقۀ کارگر و مستحیل شدن آن در دل نظام سرمایه دارى؛

15 - اعلام ورود به یک دورۀ جدید فراتاریخى؛ از نقطه نظر شناخت شناسى نگاه پست مدرنیست­ها نگاهى هرمنوتیک و تفهمى است.

التقاط واژه ایست عربی در اصل به معنی دانه برچیدن مرغ از روی زمین. با بسط این مفهوم، به معنی از این جا و آن جا جمع کردن و از همه جا گرد آوردن است.التقاط از نظر اصطلاح: به مفهوم، گرفتن بخشی از یک تفکر یا مکتب و ضمیمه نمودن آن به مکتب دیگر است.

اصلاحاتReforms)): اصلاحات به معنای دگرگونی در جهت تأمین برابری اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و گسترش دامنۀ اشتراك سیاسی در جامعه است. اصلاح‏طلبی هواداری از سیاست تغییر زندگی اجتماعی یا اقتصادی یا سیاسی، با روش‏های ملایم و بدون شتاب است. بر این اساس، واژۀ اصلاحات در مقابل واژۀ انقلاب قرار دارد. این دو پدیده، از نظر شتاب و دامنه و جهت دگرگونی در نظام‏های سیاسی و اجتماعی، تفكیك پذیر است. انقلاب؛ یعنی، دگرگونی سریع و كامل و گاه خشونت‏آمیز، در ارزش‏ها و ساختار اجتماعی و نهادهای سیاسی، سیاست‏های حكومتی و رهبری سیاسی، اجتماعی. اصلاح‏طلبی از نظر كلی، در برابر ارتجاع و محافظه‏كاری از سویی و انقلاب خواهی از سوی دیگر، قرار می‏گیرد. نگ : داریوش آشوری، دانشنامة سیاسی، ص 72.

اصلاح به مفهوم اسلامی، با اصلاح به مفهوم «رفورم» متفاوت است. به عبارت دیگر، اصلاح اعم از رفورم است؛ زیرا از آن حیث كه به آرمان‏های متعالی دین نظر دارد، شامل و جامع است و حتی انقلاب به عنوان روشی اصلاحی قابل تعریف است. اصلاح طلبی اهداف عالی انقلاب را تعیین می‏كند و از طرف دیگر، مرحله‏ای از انقلاب است كه پس از پیروزی و تحكیم ساختارهای آن، به تدریج كاستی‏ها را برطرف می‏سازد.

انتفاضه در لغت، به معناى جنبش، لرزش، غبار روبى، انقلاب، قیام، مرحلۀ قبل از انقلاب، قیام علیه رخوت و ركورد و حركت توأم با نیرو و شتاب است و در اصطلاح، به مفهوم جنبش ضدصهیونیستى مردم فلسطین است كه با بهره‏گیرى از امكانات كم، ولى با ایمانى قوى، درصدد نیل به آزادى فلسطین است. در واقع، انتفاضه نامى است كه براى خیزش خودجوش، مردمى، مستقل، مستمر، همگانى و اسلامى مردم فلسطین علیه اشغال‏گران صهیونیست به كار مى‏رود. برخى معتقدند كه انتفاضه به معناى انقلاب نیست؛ بلكه به مرحلۀ قبل از انقلاب اشاره دارد.

بحران (Crisis) : موقعيتی است که افراد، گروه­ها و سازمان­ها با آن مواجه گشته و  با استفاده از رويه‌های مورد عمل معمول قادر به مقابله با آن  نيستند. بروز استرس فراوان ناشی از تغييرات ناگهانی همراه با درهم شکستن ساخت اجتماعی واقعيت­ها و بحراني شدن رهبری جامعه و هنجارهای فرهنگی؛ در ذات چنين موقعيت­هايی نهفته است (بوث،65:1993 ).

بلوک شرق اصطلاحی بود که در دوران جنگ سرد، به کشورهای متحد شوروی و پیمان ورشو، که خود را کمونیست می‌نامیدند، اطلاق می‌شد. این اصطلاح از آن جهت بود که همۀ کشورهای این بلوک، از لحاظ جغرافیایی در اروپای شرقی واقع بودند. بعدها که در کوبا انقلابی درگرفت و رهبران جدید آن خود را «کمونیست» خواندند و تا حدودی به شوروی وابسته بودند، این کشور نیز، علیرغم این‌که در غرب واقع بود، به طور غیررسمی عضو بلوک شرق شمرده می‌شد. گرچه هرگز به عضویت پیمان ورشو درنیامد و به همین علت، به طور رسمی هرگز عضو بلوک شرق نبود. بلوک شرق همچنین به عنوان نامی برای پیمان ورشو (اتحاد نظامی به رهبری شوروی) یا کومکن یک سازمان اقتصادی بین‌المللی از کشورهای کمونیست بکار می‌رود. متحدین شوروی خارج از اروپای شرقی، همچون مغولستان و اغلب کوبا، ویتنام، و کره شمالی بعضی اوقات جزو اصطلاح بلوک شرق نیز محسوب می‌شوند. اصطلاحات بلوک شرق و اتحاد شوروی بعضی اوقات با یکدیگر اشتباه گرفته می‌شوند. اما اتحاد شوروی بر کشورهای بلوک شرق نفوذ داشته، کشورهایی در بلوک شرق مانند بلغارستان، مجارستان و لهستان کلاً کشورهایی جداگانه بود.

در مقابل بلوك غرب علاوه­ بر اعضای سازمان پیمان آتلانتیك شمالی (ناتو) سایر كشورهای طرف­دار غرب در سراسر جهان را دربر می‌گرفت. همچنين اصطلاح بلوك غرب گاه كشورهای دست­نشانده یا متحد غرب در آسیا و آفریقا و همچنین آمریكای لاتین را نیز دربر می‌گرفت و در این كاربرد، مراد از آن جدا­كردن كشورها از نظر تقسیم‌بندی ایدئولوژیك، به­ویژه مشخص­كردن دشمنی آن‌ها با بلوك شرق و یا بی‌طرفی آنها بود.

تروريسم (Terrorism): كاربرد خشونت عليه هدفهاي غير نظامي به منظور ارعاب براي دستيابي به اهداف سياسي.

تمدن (civilization): تمدن نوع خاصی از توسعة مادی و معنوی در جوامع بشری است كه شامل مجموعه­ای از پدیده­های اجتماعی قابل انتقال،‌ حاوی جهات مذهبی،‌ اخلاقی، زیبایی شناختی و هنر، امور فنی و علوم و مشترك در همة اجزای یك جامعة وسیع و یا چندین جامعة مرتبط با یكدیگر است.

برخورد تمدن­ها (clash of civilizations): تئوری مطرح شده توسط متخصص علوم سیاسی ساموئل هانتینگتون می‌باشد که مطابق این تئوری پس از پایان جنگ سرد فرهنگ و هویت مذهبی سرچشمه همه در گیری‌ها خواهد بود. اولین بار این تئوری در یک مقاله با نام «برخورد تمدن ها» در سال ۱۹۹۳ چاپ شد که واکنشی به کتاب «پایان تاریخ» فرانسیس فوکویاما منتشر شده در سال ۱۹۹۲ بود.

هانتینگتون در سال ۱۹۹۶ تئوری خود را با انتشار کتابی به نام «برخورد تمدن‌ها و تغییر جهان» گسترش داد. این اصطلاح اولین بار توسط برنارد لوئیس در مقاله­ای با نام «بنیان خشم مسلمانان» مطرح شد

هانتینگتون در تئوری خود تمدن‌های جهان را به قسمت‌های مجزا تقسیم می‌کند که شامل تمدن غرب، تمدن اسلامی، ارتدوکس ها، تمدن شرق آسیا، آمریکای لاتین، آفریقا، تمدن بودایی و هندوئیسم می‌شود.

نمودار برخورد تمدن­های هانتینگتون

هانتینگتون با اشاره به موضوعاتی چون جنگ یوگسلاوی و درگیری هند و پاکستان، مذهب را به عنوان نقش کلیدی در این در گیرها مطرح می‌کند او ترکیه و ایران را به عنوان کشورهای نوظهور در عرصۀ بنیاد گرایی اسلامی مطرح می‌سازد.

تئوری پایان تاریخ فرانسیس فوکویاما، در سال ۱۹۸۹ مطرح و در سال ۱۹۹۲ در کتاب پایان تاریخ و آخرین انسان (The End of History and the Last Man) تشریح شد. نظریۀ پایان تاریخ توسط فرانسیس فوکویاما، دانشمند امریکایی ارائه شده‌است. به اعتقاد این نظریه در دوران پس از جنگ جهانی دوم ارزش‌های لیبرال دمکراتیک در سراسر جهان، به ویژه بعد از فروپاشی اتحاد شوروی به صورت یک جریان غالب و مسلط درآمده‌است که، همۀ کشورها و جوامع باید، در برابر آن تسلیم شوند، آخرین حد تلاش‌ها و مبارزات ایدئولوژوی‌های مختلف در نهایت در قالب ایدولوژی لیبرال دمکراسی سربرآورده‌است. بنابر این تصور این که نظام سیاسی بهتر و مناسب‌تری به عنوان آلترناتیو و یا بدیل جایگزین این نظام شود وجود ندارد.

 پوزیتویسم (Positivism): این کلمه را معمولاً در فارسی به تحقق گرایی يا اثبات گرایی ترجمه می­کنند و در اصطلاح بر هر رهیافت، نظریه یا نظام فلسفی اطلاق می­گردد که مبتنی بر این دیدگاه است که چه در علوم اجتماعی و چه در علوم طبیعی تجربه­های حسی و روش ریاضی و منطقی يگانه سرچشمۀ تمامی اطلاعات معتبر است و هر نوع تلاش شهودی و درون نگر برای دستیابی به دانش را رد می­کند. (گولد،1376ص222)

پروتستانتيسم: (protestatism)اين كلمه از واژه فرانسوي پروتست گرفته شده است. پروتست به معني واخواست و اعتراض است.  عنوان پروتستان نام پيروان لوتر و تمام كساني كه بعد از لوتر مانند او از كليساي رومي (مذهب كاتوليك) جدا شدند، اطلاق می­گردد. بنابراين، پروتستانتيسم از نظر لغت به معني اعتراض و در اصطلاح به معني مكتب اعتراض و به عبارت ديگر اصلاحات ديني است.

چالش (Challenge): چالش را معادل Challenge تلقی می‌کنند، حال‌آن‌که تأملی در کاربرد این واژه در متون و محاورات، نشان می‌دهد معانی متفاوت و مختلفی از این لفظ مورد نظر بوده که با معنای Challenge انطباق کامل ندارند. یکی از واژه‌هایی که به‌تازگی در ادبیات و مباحث اجتماعی در جامعه ما کاربرد فراوانی پیدا کرده است، واژه «چالش» می‌باشد. کاربرد این واژه تا اواسط دهه 1370.ش چندان رایج نبود. این واژه در لغت‌نامه‌های فارسی ضبط و معنی شده است، اما کاربرد رایج و امروزی آن، با معانیِ لغت‌نامه‌ایِ آن تفاوت دارد. بنابراین تحدید و تنقیح معنای چالش، به‌ ویژه برای کاربرد در مباحث و پژوهش­هایی که به منظور بررسی چالش­ها در عرصه‌های گوناگون انجام می‌شوند، ضروری به‌نظر می‌رسد؛ چنان‌که بدون آن، موضوع و محور اصلی پژوهش مبهم خواهد بود.  فرهنگ فارسی دکتر محمد معین، چالش را برگرفته از لغت «چال» ــ به‌معنیِ گودال، آشیانه مرغان، عمیق ــ ذکر می‌کند؛ و برای چالش نیز سه معنی برمی‌شمارد: 1ــ رفتن با ناز و خرام، جولان 2ــ مباشرت، جماع 3ــ زدوخورد، جنگ و جدال سپس فعل چالش‌کردن را به «زد و خورد کردن» و «جنگ ‌و جدال‌کردن» معنی می‌کند.

اما لغت‌نامه دهخدا احتمال می‌دهد که چالاک و چالش هر دو از «چال» ــ به معنیِ رفتار ــ باشند. دهخدا با شاهد آوردن این بیت مولوی که می‌گوید: چالش است این لوت‌خوردن نیست این/ تا تو برمالی به خوردن آستین، چالش را به معنیِ جنگ و جدال، حمله و یورش می‌داند و علاوه ‌بر معانی ذکرشده در فرهنگ معین، تلاش، کشتی و مصارعت را هم ذیل معانیِ چالش ذکر می‌کند.

برخی معانی چالش، از کاربرد رایج و امروزی آن بسیار غریب و دور هستند. نزدیک‌ترین معانی، جدال، تلاش و یورش می‌باشند که آنها را نه به‌صورت‌ تطابقی، بلکه به شکل التزامی یا تضمنی در کاربرد چالش می‌توان ملاحظه کرد.

Challenge  در زبان انگلیسی

در فرهنگ Webster ذیل واژه Challenge، دو معنی ذکر شده است:

1ــ a defiance: نافرمانی، تمرد، اعتراض.

2ــ a call to combat: دعوت به مبارزه مبارزه‌طلبی

اما فرهنگ لغات BBC، واژه Challenge را چنین معنی کرده است:

1- A Challenge is something new and difficult which will require great effort and    determination. 

2- A Challenge to something is a questioning of its truth, value, or authority.

بنابراین،  Challenge به «وضعیت و پدیده‌ای جدید و دشوار که مواجهه با آن تلاشی سخت و تعیین‌کننده را ایجاب کند» اطلاق می‌شود و در حالت مصدری، به معنی « زیرسئوال‌کشیدن و ایجاد تردید در امری است از جنبه حقیقت، ارزش یا قدرت و توان آن »

 

معادل‌یابی برای Challenge در زبان فارسی

فرهنگ معاصر انگلیسی ــ فارسی، واژه Challenge را «به‌‌مبارزه‌‌طلبیدن» و «به‌چالش‌خواستن» ترجمه کرده و Challenger را به «حریف» معنی نموده است.

نقد و بررسی: گرچه چالش و Challenge به لحاظ تلفظ به‌هم نزدیکند ــ و چه‌ بسا از ریشۀ مشترک هندو و اروپایی برخوردار باشند ــ اما این دو لفظ، به لحاظ معنا قرابت کمتری در قیاس با قرابت لفظی دارند؛ چنان‌که برخی معانی چالش، در معانی مذکور برای Challenge اصلاً وجود ندارند، علاوه‌بر‌آن‌که معنیِ چالش در زبان فارسی، در خلال معانی مذکور برای لغت Challenge تا حدودی به‌صورت تضمنی وجود دارد و اما مفهوم Challenge در معنای مستفاد از چالش به‌صورت‌التزامی دیده می‌شود.

جنبش  اجتماعي (Social movement ): تعداد زياد از مردم كه براي ايجاد يا مقاومت در برابر تغيير اجتماعي يا فرهنگي به يكديگر پيوسته­اند.

جهاني شدن (Globalization).: محو شدن مرزهای جداکننده جهان و حرکت تدریجی جهان به‌سوی نوعی همگنی یا هم‌گونگی، بیش‌تر در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که در واقع می‌توان آن‌ را نوعی حرکت از کثرت به وحدت دانست، جهانی‌شدن گفته می‌شود. واژۀجهانی (Global) از چهارصد سال پیش و اصطلاحاتی همچون جهانی‌شدن (Globalization)، جهانی‌سازی (Globalizing) و جهانی‌گرایی (Globalism) از دهۀ‌ 1960 در متون علمی و ادبی به ‌کار گرفته شد. تعریف "آنتونی گیدنز" از جهانی‌شدن به‌خوبی روشن‌گر نقش و تأثیر عوامل خارجی در امور داخلی کشورها در عصر جهانی‌شدن است. وی در تعریف جهانی‌شدن می‌گوید: «تقویت مناسبات اجتماعی جهانی که محل‌های دور از هم را چنان به‌هم ربط می‌دهد، که هر واقعه، تحت تأثیر رویدادی که با آن فرسنگ‌ها فاصله دارد، شکل می‌گیرد و برعکس».

جهان اجتماعی (social world): جهان اجتماعی به مجموعه پدیده­هایی دلالت می­کند که در محدودۀ زندگی اجتماعی انسان قرار دارند.

دمکراسی:(Democracy) واژه‏ای با ریشۀ یونانی است، مراد از آن در فرهنگ سیاسی - اجتماعی امروز، حکومت مردم است و وجهه مشخص آن حکومت اکثریت بر اقلیت و به رسمیت شناختن آزادی­ها و حقوق مساوی افراد با یکدیگراست.

رنسانس(Renaissance): نهضت علمي و هنري و صنعتي كه از قرن چهاردهم تحت عنوان رنسانس مطرح شد، و فلسفه امانيستي (انسان محوري) به تدريج جاي فلسفه خداي محوري را گرفت، و پيشرفت هاي علمي و صنعتي شگرفي به منصه ظهور رسيد، از عوامل مهم گرايش پروتستان­ها به اين نهضت اصلاحات ديني بود.

ساختار اجتماعی(social structure): الگوهای کنش متقابل افراد یا گروها است؛ زندگی اجتماعی به شیوه­ای اتفاقی به هرجهت جریان نمی­يابد. اکثر فعالیت­های ما ساخت یافته­اند، یعنی به صورتی منظم و تکراری سازماندهی شده­اند. (گیدنز،1386ص1017)

سرمايه داري (capitalism): نوعي نظام اقتصادي كه در آن وسايل توليد و توزيع در مالكيت خصوصي است.

سکولاریزم ( Secularization): این کلمه را در فارسی معمولاً به «دنیوی شدن» یا «عرفی شدن» ترجمه می­کنند و در اصطلاح اشاره به فرایند افول تأثیر و نفوذ دین در جوامع به خصوص جوامع غربی دارد. جامعۀ سکولار جامعه­ای است که معیارهای آن بیشتر مبتنی بر ملاحظات عقلی و سودگرایانه باشد تا مبتنی بر امور محترم و مقدس. (گولد،1376ص416- گیدنز 1386،ص1014)

سوسياليزم (Socialism): نوعي نظام اقتصادي كه در آن وسايل توليد و توزيع در مالكيت عمومي قرار دارد.

شركت چند مليتي: (( Multinational  corporation: شركتي سرمايه گذار كه، اگرچه مركز آن در يك كشور قرار دارد ولي فعاليت­هاي آن از طريق شعباتش كه در سرتاسر جهان قرار دارد انجام مي­شود. کاربرد متداول تعبیر چند ملیتی از هنگام انتشار ضمیمه اختصاصی مجلۀ «بیزنس ویک» تحت عنوان شرکت‌های چند ملیتی آغاز گردید (رهنما، 1357، ص 78)، اما نقش کنونی شرکت‌های چند ملیتی در اقتصاد جهانی به دوران مرکانتیلیسم (Mercantilism) برمی‌گردد.

صهیونیسم (zinoism): رسمى ترين تعريف صهونيسم را مى­توان در دايره المعارف صهيونيسم و اسرائيل از انتشارات “هرتزل بوکس “ درسال 1971 در لندن يافت. براى کلمۀ صهيونيسم تعريف زير ارائه شده است:
کلمه­اى که در سال 1890 براى جنبشى رايج شد که هدف آن بازگشت قوم يهود به سرزمين اسرائيل (فلسطين) مى­باشد.

از سال 1896 صهيونيسم به يک جنبش سياسى اطلاق مى­شود که توسط تئودورهرتزل تأسيس شد. صهيونيسم گرفته شده از نام کوه صهيون بر فراز شهر تل آويو در نزديکى شهر قديمى يافا مى­باشد. جايى که حضرت داوود پس از مهاجرت از حبرون (الخليل) به بيت المقدس در قرن يازده قبل از ميلاد قصر خود را در آن مکان بنا نهاد.

فرهنگ (Culture): مجموعه­ای از دانش­ها ، مهارت­ها، قواعد راهبردها، عادات، رفتارها، هنجارها،،ممنوعیت­ها، اعتقادات، آیین­هاۀ ارزش­ها و دستاوردها است که از نسلی به نسل دیگر تداوم می­یابد و باز تولید می­شود. ( مورن 1383،ص 384).

تعریف مفهوم فرهنگ به ‌علت وسعت و گستردگي، کار ساده‌اى نيست. چرا که بيش از دويست و پنجاه تعريف را شامل مى‌شود. در اينجا تنها به چند تعريف که از اهميت بيشترى برخوردار است بسنده مى‌کنيم. به‌نظر ”ادوارد تايلر“ (E.B.Tylor) مردم‌شناس بزرگ انگليسي، ”فرهنگ مجموعه پيچيده‌اى است که شامل مجموعه علوم و دانش‌ها، اعتقادات، هنرها، افکار و عقايد، صنايع، تکنيک، اخلاق، قوانين و مقررات، سخن، عادات و رسوم و رفتار و ضوابطى است که انسان به‌عنوان عضو يک جامعه آن را از جامعه خود فرا مى‌گيرد و در قبال آن تعهداتى به عهده دارد“. به‌نظر ”ژان کازنو“ (Jean Cazneve)، ”ثمرۀ واقعى و قابل مشاهده کوشش انسان‌ها در زندگى اجتماعى به‌طور کلى فرهنگ ناميده مى‌شود“.”رالف لينتون“ (Ralf Linton) انسان‌شناس مشهور آمريکائي، فرهنگ را اين‌طور تعريف مى‌کند: ”فرهنگ ترکيبى از از رفتار مکتسب است که به‌وسيلۀ اعضاء جامعۀ معينى از نسلى به نسل ديگر منتقل مى‌شود و در ميان افراد مشترک است. ”هرسکويتس“ (Herskovits) در تعريف فرهنگ مى‌گويد: ”فرهنگ آن قسمت از محيط است که به‌دست انسان ساخته شده و تأثيرپذير است. فرهنگ: شيوه كلّي زندگي در هر جامعه. 

كمونيسم (communism): يك نوع نظام اقتصادي و سياسي فرضي طرفدار تساوي افراد كه در آن وسايل توليد و توزيع در مالكيت جمعي قرار دارد.

لیبرالیسم (Libralism): این واژه در اصل، یعنی در دوره مبارزه بورژوازی صنعتی علیه اشرافیت فئودالی و لیبرال به کسی اطلاق می­شد که درجناح معتدل بورژوازی قرار داشت و طرفدار آزادی از قید و بندهای اقتصادی و اجتماعی عصر فئودالیسم، آزادی اقتصادی و آزادیهای فردی بود. اکنون معمولاً به کسی لیبرال می­گویند که از نظر اقتصادی موافق عدم دخالت یاکاهش نظارت دولت در فعالیت‏های اقتصادی و به بیان دیگر، طرفدار اقتصاد اجتماعی مبتنی بر بازار و محدود کردن قدرت انحصارات اقتصادی است و از نظر سیاسی موافق حکومت پارلمانی (پارلمانتاریسم) و آزادی­های فردی. لیبرال‏ها با هر شکلی از سوسیالیسم و برنامه‏ریزی دولتی مخالفند و به سرمایه‏داری انحصاری نیز گرایش ندارند. درادبیات سیاسی چپ، لیبرال به کسی اطلاق می­شود که طرفدار آشتی طلبی غیر اصولی به ضرر اندیشه‏های مارکسیستی، نرمش بیجا در مقابل خطا، رفتار غیر اصولی، سازش‏کاری و ریا کاری می­باشد. لیبرالیسم به عنوان یک اصطلاح در اندیشۀ سیاسی معانی زیادی دارد و هیچکدام از ریشۀ لاتین این کلمه به معنای آزاد است جدا نیستند. لیبرالیسم نظریه یا سیاستی است که خواهان حفظ درجاتی از آزادی است در برابر تسلط یا هدایت دولت یا هر مؤسسه دیگری که تهدید کنندۀ آزادی بشر فرض شود. بر اساس این نظریه مردم به طور کلی تابع حکومت خودکامه نیستند.( آشوری 1359،ص148)

مارکسیسم:(Marxism)  واژۀ مارکسیسم از نام کارل مارکس (1883 - 1818)، بنیان‏گزار سوسیالیسم علمی گرفته شده و عبارت است از مجموعه نظریات و آموزش‏های فلسفی و سیاسی و اقتصادی مارکس و فردریک انگلس (1895 - 1820). این مکتب، قدرت‏های مادی تولید و مبارزه طبقاتی را نیروهای بنیادی فعال در تاریخ می­داند. مارکسیسم مکتبی است بر پایۀ ماتریالیسم یا اصالت مادهء محض که غیر از وجود ماده و مادیات،  همه چیز را نفی می­کند و با این دیدگاه، جهان طبیعت و جامعه و تاریخ انسان را تفسیر نموده و نظریاتی درمورد دولت و مسایل اقتصادی ارائه کرده است. گفتنی است مارکسیسم در اواسط قرن نوزدهم میلادی هنگامی پدید آمد که نظام سرمایه داری در حال توسعه بود و جنگ های فرسایندۀ اروپا در گذشتۀ نه چندان دور که بار اقتصادی و تلفات انسانی آن بر دوش کارگران و دهقانان و طبقات محروم بود، زمینۀ ذهنی و فکری و اجتماعی را برای هر صدایی که به حمایت از این گروه ها برخیزد، مساعد ساخته بود.

ملى گرایى (Nationalism): مترجمان، معمولاً ناسیونالیسم را به ملى گرایى ترجمه کرده­اند؛ همچنان که واژۀ "Nation" که ناسیونالیسم از آن مشتق شده است، در فارسى به «ملت» ترجمه شده و ملى گرایى از آن مشتق شده است. پس نخست باید دید که این واژه، چه معنایى دارد. از این رو، نخست معناى لغوى ملت را بررسى مى­کنیم و آن گاه، به بیان معناى اصطلاحى آن مى­پردازیم. ملت، لفظى عربى و در اصل، به معناى راه و روش است است که از سوى خداوند و توسط یک رهبر الهى و یا راه و روش باطلى که توسط رهبران منحرف، به جامعه ارائه مى­شود و تقریبا مترادف با واژه دین است. پس واژآ ملت، در اصطلاح قرآن و احادیث، تنها به معناى عقیده و دین است و هرگز به بعد جمعیتى و معناى امروزى آن اشاره ندارد. معناى جدید آن، در حقیقت، یک اصطلاح جدید است. مشهور است که این اصطلاح، از زمان مشروطیت به بعد، به صورت غلط رواج پیدا کرده است. معناى اصطلاحى ملت (ناسیون) واژۀ «ناسیون» که از واژه لاتینى (nasci)، به معناى «متولد شدن» مشتق شده، از حدود قرن سیزدهم به بعد رواج یافته است .ناسیونالیسم عبارت است از: احساس وابستگى عمیق به ملتى خاص و وفادارى مطلق به آن؛ به گونه­اى که این وابستگى، بر هر چیز دیگر مقدم مى­شود.  فاشیسم و نازیسم، دو نوع ناسیونالیسم افراطى و نژادپرستانه بودند که براى ملت، ارزشى بسیار بالا قائل مى­ شدند؛ به گونه اى که افراد ملت را با زور سر نیزه، به خدمت بى چون و چرا در راه اعتلاى آن و جان فشانى براى آن، مجبور مى کردند. در حقیقت، نوعى سوء استفاده از نام ملت، براى عوام فریبى و جلب حمایت بى چون و چراى عامه مردم بود تا از این راه، به مقاصد خود دست یابند. نژاد پرستى عبارت است از تعصب یا خصومت در برابر یک گروه، به علت خاستگاه نژادى واحد آنها. این اصطلاحات با هم و با ناسیونالیسم تداخل روشنى دارند و هرکدام را مى­توان نوعى ناسیونالیسم به حساب آورد.

نخبه (Elite): اصطلاح نخبه که معادل انگلیسی آن Elite  است از کلمۀ Eligere به معنای « انتخاب» ویا « انتخاب کردن» مشتق شده است، در مفهوم ابتدایی برای بیان کیفیت کالاهایی به کار برده می­شد که دارای مرغوبیت و برتری خاصی نسبت به سایر کالاهای مشابه بوده­اند. در قرون هجدهم و نوزدهم میلادی، نخبه به گروه­هایی از افراد  جامعه که جایگاه یا مقام و منزلت سیاسی، اجتماعی  و یا روحانی ویژه­ای داشتند، یعنی کشیشان والامقام، ماموران عالیرتبه دیوانی، اشراف زادگان و فرماندهان نظامی اطلاق می­شد. اما در سیر تطور واژه­ای به مفهومی مبدل شد که از نظر معناشناسی تحولات معنایی وسیعی پیدا کرده است. هم اکنون نخبه بیشتر به کسانی گفته می­شود که در رشته یا زمینۀ خاصی دارای تخصص یا مهارت بوده و در آن زمینه فعالیت داشته باشند.

ویلفردو پاره­تو بنیانگذار مکتب نخبه گرایی که کاربرد اصطلاح نخبگان بیشتر به او برمی­گردد نخبگان را سرآمدان هر شاخه از فعالیت بشری می­داند. در نظر پاره­تو نخبگان و برگزیدگان مشتمل بر تمام کسانی هستند که دارای خصوصیاتی استثنایی و منحصر به فرد بوده و یا دارای استعدادها و قابلیت­هایی عالی در زمینۀ کار خود و یا در بعضی فعالیت­ها باشند. بنابراین، پاره­تو نخبگان را از اعضای ممتاز جامعه محسوب می­کند، یعنی افرادی که بر اثر خصوصیات ممتازشان صاحب قدرت و یا شخصیت می­گردند.

نسل کشی(genocide): جرمی قدیمی و مفهومی جدید است. البته از یک رهگذر توضیح نسل کشی به کسانی که از آن متأثر نشده­اند سخت به نظر می­رسد. همگان با ضرورت مقابلۀ قانونی با جرم قتل انسان­ها آشنایند و هر کشوری نیز قانونی برای ممنوعیت و مجازات این جرم دارد. ولی کشتار جمعی یک گروه از انسان­ها به دست گروهی دیگر در حوزه مسئولیت حقوقی متفاوتی جای می­گیرد.

تعریف سازمان ملل از نسل کشی بر چند ویژگی اساسی تأکید دارد:

۱ـ کشتن تعدادی از یک گروه خاص؛

۲ـ وارد نمودن صدمات جسمی و روحی شدید به اعضای آن گروه؛

۳ـ تخریب عمدی شرایط زندگی آن گروه برای از بین بردن همه یا بخشی از آن گروه انسانی؛

۴ـ تحمیل تدابیری برای ممانعت از زاد و ولد در میان آن گروه،

۵ـ انتقال اجباری کودکان آن گروه به گروهی دیگر.

نظام جهاني (world system): شبكۀ نابرابر روابط سياسي و اقتصادي ميان كشورهاي توسعه يافته و كم‌توسعه‌يافته

وسايل ارتباط جمعي:(( Mass media اشكال گوناگون ارتباطي كه بخش وسيعي از مخاطبين را بدون تماس شخصي بين فرستنده و گيرندۀ پيام در بر مي­گيرد مانند روزنامه­ها، مجلات، كتاب­ها، تلويزيون، راديو، فيلم، ويدئو و ضبط صوت.

نهادينه كردن ( (Institutionalization: عبارت است از فراهم آوردن زمينه ها و شرايطي كه موجب ثبات و پايداري و فراگير شدن رفتارهاي مطلوب مي شود(Scott,2001:38). همچنين در تعريف ديگر نهادينه كردن در قالب يك فرآيند دو مرحله اي، اخذ و جذب ارزش­هاي فرهنگي از محيط، و پذيرش، عينيت و ساختار بخشيدن به آن ارزش­ها جهت استقرار، تثبيت، انتقال و تداوم آنها در كليه سطوح فردي، گروهي و فراگروهي، تعريف شده است. (Greenwood and Hinnings,1996:10)  در مجموع بايد گفت يك عمل نهادينه شده داراي سه ويژگي استمرار، فراگيري و واقعيت اجتماعي شدن است كه از بين آنها ويژگي واقعيت اجتماعي شدن نسبت به ساير ويژگي­ها مقدم تر و مهم تر است. به عبارتي شرط لازم براي دو ويژگي ديگر نيز محسوب مي­گردد. واقعيت­هاي اجتماعي مبناي رفتارهاي اجتماعي بوده و باعث سرايت و فراگيري آنها در كليه سطوح مختلف جامعه مي­شود(Hall,1990:19).